|
با دوستان
خوبه زندگی کنی ولی بهتره به امید عشقت زندگی کنی
|
طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده . نامه شماره یک اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام
که یه دوچرخه بهم بدی. بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو سلام خدا اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.
نامه شماره سه سلام خدا بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت . رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش. بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد. بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت. نامه شماره چهار سلام خدا
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 9:29 ] [ عادل ]
[ ]
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 8:40 ] [ عادل ]
[ ]
چنانچه انواع میوهها به شما تعارف شود کدام میوه را انتخاب میکنید؟ پرتقال؛ سیب؛ آناناس؛ موز؛ نارگیل؛ انبه؛ گیلاس؛ انگور سیاه؛ هلو یا گلابی؟
[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 8:41 ] [ عادل ]
[ ]
سلام خدمت دوستان عزیرم این شبها شبهای عزیز و گرانبهایی است - شبهای محرم - یادم میاد چند سال پیش تو دسته های زنجیر زنی و سینه زنی بودم گاه گداری هم مداحی می کردم امیدوارم که امسال نیز مانند سالهای قبل بتوانیم این لیاقت را داشته باشم که برای امام حسین (ع) عزاداری کنم . من و تمامی عزاداران را دعا کنید. التماس دعا خدایا ما را در قدمی که برداشتیم همراهی کن و شیطان را از ما دور بگردان.
![]() این خاک،به خون عاشقــان آذین است رفتند و به
کوی دوست آرامیــدند
آن حادثـه را ، به شـوق آشامیــدند
[ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 10:55 ] [ عادل ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 9:22 ] [ عادل ]
[ ]
در روزگارى كه بستنى با
شكلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت
ميزى
نشست. خدمتكار براى سفارش گرفتن سراغش رفت. پسرك پسر كوچك دستش را در جيبش
كرد ، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد . بعد پرسيد: بستنى خالى چند
است؟ خدمتكار يك بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام كرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت كرد و رفت. هنگامى كه خدمتكار براى تميز كردن ميز رفت، گريهاش گرفت. پسر بچه روى ميز در كنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود [ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 7:2 ] [ عادل ]
[ ]
خدا به همه شما سلامتي بدهد، به گزارشگر خوب و پر انرژي اهوازي يك كمي بيشتر سلامتي بدهد.
بنده خدا از بس ميخواهد شاداب گزارش كند، گاهي سلامتي خودش را نيز با فريادهاي مكرر (گل، گل، گل،...) به خطر مياندازد. نري موسي آنقدر پس از به ثمر رسيدن يك گل آن را تكرار ميكند تا مطمئن شود تك تك كساني كه در خانه به تماشاي بازي نشستهاند، آنهايي كه عجالتا رفتهاند دست به آب و حتي آنهايي كه براي كار مهمي تا سر كوچه رفتهاند و برگشتند متوجه به ثمر رسيدن گل شوند. -«گل ، گل، گل، گل. گل براي فولاد، گل براي آقا پسرها، گل براي دخترخانمها، گل دارم آقا گل دارم خانوم... يه دونه بخر... آقا واسه نامزدت يه گل بخر... خانومي دست خالي نرو خونه... گل،گل، گل، گل...!» اينها البته تنها قسمتهايي از ديالوگهاي گزارشگر اهوازي پس از به ثمر رسيدن هر گل فولاد است؛ متن كامل حتما در قالب كتابي به چاپ خواهد رسيد! [ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ 20:34 ] [ عادل ]
[ ]
زندگی
چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت
میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است ![]() حالا شما عزیزان و دوستان گرامی در مورد زندگی هر چه دلتان می خواهد و به ذهنتان می رسد بنویسید. ok
[ یکشنبه دوازدهم دی 1389 ] [ 9:30 ] [ عادل ]
[ ]
خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی؛ تو دنیا فهمید که تو انگار نیمه گمشدمی تو زندگی خیلی خوبه چون که خدا تو رو داده روز تولدم، برام فرشتشو فرستاده خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم آورده دنیا یه دونه اون یه دونه پیش منه خدا فرشته هاشو که نمی سپره دست همه
تو، نمی اومدی پیشم
من عاشق کی می شدم
به خاطر اومدنت یه دنیا ممنون توام خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم خدا مهربونی کرده تو رو سپرد دست خودم دست تو گرفتمو فهمیدم عاشقت شدم [ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ] [ 10:28 ] [ عادل ]
[ ]
خوشبخت بودن خيلي ساده است رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم
تا دوست را به یاری نخوانیم، برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند طعم توفیق را می چشاند و چه تلخ است لذت را “تنها” بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای ست “تنها” خوشبخت بودن در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند یاد “تنهایی” را در سرت زنده میکند “تنها” خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است ” تنها” بودن ، بودنی به نیمه است و من برای نخستین بار در هستی ام رنج “تنهایی” را احساس کردم
[ پنجشنبه ششم آبان 1389 ] [ 2:22 ] [ عادل ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |