سلام به بلاگفا

سلام خدمت دوستان عزیز

چه غریبانه از همه چیز زود دست می کشیم انگار که نه انگار ماه ها و سال ها درد دلهایمان را به بلاگفا می گفتیم و اون ما رو در دل خودش جا می داد و اراممان می کرد ....

اما الان چی ، چه من و چه مابقی دوستان بلاگفا رو تا حدودی تنها گذاشتیم..

بلاگفای عزیز از بی مهری ما نسبت به خودت پوزش می طلبم امیدوارم ما را بخشیده باشی

هیچ وقت تنهایت نمی گذارم و سعی خودم را خواهم کرد که واتس آپ و تلگرام جای تو را در دل ما نگیریند..

 

پول دود

فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. او به همین ترتیب چند تکه نان خشک خورد و سپس براه افتاد تا از آنجا برود ولی مرد کباب فروش به سرعت از دکان خارج شده دست وی را گرفت و گفت:کجا میروی پول دود کباب را که خورده ای بده. از قضا ملا از آنجا میگذشت جریان را دید و متوجه شد که مرد فقیر التماس و زاری میکند و تقاضا مینماید او را رها کنند. ولی مرد کباب فروش میخواست پول دودی را که وی خورده است بگیرد.

ملا دلش برای مرد فقیر سوخت و جلو رفته به کباب فروش گفت: این مرد را آزاد کن تا برود من پول دود کبابی را که او خورده است میدهم. کباب فروش قبول کرد و مرد فقیر را رها کرد. ملا پس از رقتن فقیر چند سکه از جیبش خارج کرده و در حال که آنها را یکی پس از دیگری به روی زمین میانداخت به مرد کباب فروش گفت: بیا این هم صدای پول دودی که آن مرد خورده، بشمار و تحویل بگیر. مرد کباب فروش با حیرت به ملا نگریست و گفت: این چه طرز پول دادن است مرد خدا؟ ملا همان طور که پول ها را بر زمین میانداخت تا صدایی از آنها بلند شود گفت: خوب جان من کسی که دود کباب و بوی آنرا بفروشد و بخواهد برای آن پول بگیرد باید به جای پول صدای آنرا تحویل بگیرد.

تکنیک سبیل ببر

یک تجربه :هیچ وقت خودتان را برای تور کردن یک دختر دست کم نگیرید.

تکنیک سبیل ببر یکی از بهترین روش ها برای مخ زدن هر دختر چموشیه !

روزی خانم جوانی به نام « یون اوک » به خانه ی راهبی که در کوهی اقامت داشت رفت . آن راهب ، حکیمی مشهور و سازنده ی طلسم ها و شربت های سحر آمیز بود . او در آنجا به راهب گفت : « مشکل ، شوهرم است . او برای من خیلی عزیز است . در سه سال گذشته او اینجا نبود و به جنگ رفته بود . اما حالا که برگشته است ، به ندرت با من و هر کس دیگری حرف می زند . اگر من هم حرفی بزنم به نظر نمی آید که می شنود . وقتی سخنی بگوید . همراه با خشونت است . اگر من غذایی درست کنم که دوست نداشته باشد . آن را کنار میزند و با عصبانیت اتاق را ترک می کند . بعضی وقت ها که باید در شالیزار کار کند ، او را می بینم که بیکار روی تپه نشسته است و به دریا نگاه می کند . استاد من می خواهم شربتی به شوهرم بدهی تا او همانطور که بود ، خوب و دوست داشتنی شود . »

 

راهب دقایقی تامل کرد و سپس گفت : « شربت تو را می توان درست کرد ، ولی مهمترین چیز لازم برای آن سبیل ببر زنده است . آن را برای من بیاور تا آنچه را می خواهی به تو بدهم . »

 

یون اوک به خانه رفت . او درباره ی چگونگی بدست آوردن موی سبیل ببر خیلی فکر کرد . سپس در یکی از شبها ، زمانی که شوهرش خواب بود ، با یک ظرف برنج و سس گوشت در دست از خانه بیرون رفت . او به محلی در کوهستان رفت که معلوم بود ببر در آنجا زندگی می کند . در نقطه ی خیلی دور از غار محل زندگی ببر و ظرف غذا را نگاه داشت و ببر را صدا زد تا بیاید و بخورد ، ببر نیامد.

 

یون اوک شب بعد دوباره رفت . این بار به غار کمی نزدیک تر شد و دوباره یک کاسه غذا عرضه کرد . او هرشب به کوه می رفت . هر بار از شب پیش چند قدم به غاز نزدیک تر میشد . کم کم ببر به دیدن او در آنجا عادت کرد.

 

یون اوک شبی به اندازه ی یک پرتاب سنگ به غار نزدیک شد . این بار ببر چند قدم به سوی او آمد و توقف کرد . هر دو در نور ماه ایستاده بودند و یک دیگر را می نگریستند . شب بعد این کار دوباره تکرار شد و این بار آنها به قدری به یک دیگر نزدیک بودند که یون اوک توانست با صدایی نرم و ملتمسانه با ببر حرف بزند . شب بعد ، ببر پس از نگاه دقیق به چشمان یون اوک ، غذایی که یون اوک آورده بود را خورد. از آن به بعد ، وقتی که شبها یون اوک می آمد ، ببر را می دید که در آن کوره راه انتظارش را می کشد . وقتی که ببر غذایش را خورده بود ، یون اوک توانست با متانت سر او را با دستهایش مالش دهد.

 

از شب نخستین ملاقاتش حدود ۶ ماه گذشته بود که سرانجام شبی یون اوک بعد از نوازش سر آن حیوان به او گفت : « ببر عزیز ، حیوان سخاوتمند ، من یک موی سبیل تو را لازم دارم . از دست من عصبانی نشو .»

 

و او یکی از موهای سبیل ببر را کند . صبح روز بعد ، درست وقتی که خورشید از کرانه ی دریا به آسمان بالا رفت ، یون اوک در خانه ی کوهستانی مرد راهب بود . او فریاد زد : « حکیم مشهور ! من آن را بدست آوردم ، من موی سبیل ببر را کندم ، اکنون شما می توانید شربت سحر آمیزی را که قول داده بودید درست کنید و بدین ترتیب شوهرم دوباره دوست داشتنی و خوب خواهد شد . »

 

حکیم آن مو را گرفت و امتحان کرد و قانع شد که واقعا موی سبیل ببر است . او به جلو خم شد و آن را در آتشی که در اتاقش مشتعل بود انداخت . خانم جوان با نگرانی فریاد زد : « اوه ، آقا با آن چکار کردید ! »

 

حکیم گفت : « به من بگو که آن مو را چگونه بدست آوردی ؟ »

 

« با یک ظرف غذا ، من هرشب به کوه رفتم . شبهای اول در فاصله ی دوری ایستادم و هرشب کمی نزدیک تر شدم . وقتی اعتماد ببر را جلب کردم ، با نرمی و اشتیاق با او حرف زدم و به او فهماندم که فقط خوبی او را می خواهم . صبور بودم . هر شب برای او غذا بردم ، می دانستم که او نمی خورد ، ولی به کارم ادامه دادم . هیچ گاه به تندی با او حرف نزدم ، هیچ گاه او را سرزنش نکردم . سرانجام شبی او چند قدمی به سوی من آمد . پس از جلب اعتماد او بود که مویی از سبیلش کندم . »

 

حکیم گفت : « اجازه بده بپرسم که آیا یک مرد از یک ببر شریر تر است ؟ آیا او به مهربانی و درک و فهم ، کمتر واکنش نشان می دهد ؟ اگر تو می توانی اعتماد یک حیوان وحشی و خون آشام را با مهربانی و ملایمت به دست آوری ، بی تردید می توانی همان کار را با شوهرت هم بکنی . »

 

تست روانشناسی

درود ...

اینم یه تست روانشناسی برای اینکه بیبینیم اینجا چند درصد معتاد به اینترنت داریم ؟!

موقعی كه شخص سعی می‌كند از اینترنت خارج شود، احساس بی‌قراری و بدخلقی می‌كند.
اعتیاد به اینترنت نیزمانند تمامی انواع دیگر اعتیاد‌، با علائمی همراه است؛ علائمی چون اضطراب افسردگی، كج‌خلقی، بی‌قراری، تفكرهای وسواسی یا خیالبافی راجع به اینترنت. حجم رو به رشدی از تحقیقات صورت گرفته پیرامون اعتیاد اینترنتی، حكایت از آن دارد كه اختلال اعتیاد اینترنتی نوعی اختلال روانشناختی- اجتماعی است كه از مشخصه‌های آن، علائم كناره‌گیری، اختلالات عاطفی و ازهم‌گسیختگی روابط اجتماعی است.

عده‌ای معتقدند اینترنت تنها در صورتی اعتیادآور محسوب می‌‌شود كه زندگی فرد و اطرافیان را مختل كند. عده‌ای دیگر نیز معتقدند اصلا چیزی به‌عنوان اختلال اعتیاد اینترنتی وجود ندارد. این گروه معتقدند لذتی كه به‌خاطر استفاده از كامپیوتر به فرد دست می‌دهد، به هیچ وجه قابل مقایسه با اعتیادهای دیگر نیست. همچنین عده‌ای از كارشناسان معتقدند اینترنت بر زندگی افرادی تاثیر می‌گذارد كه استفاده وسیعی از آن می‌كنند، حال آیا می‌توان این روند را اعتیادآور دانست یا خیر؟

افرادی چون یانگ و سایر روانشناسان معتقدند كه زیاده‌روی در استفاده از اینترنت، می‌تواند برای سلامت فكری و فیزیكی شخص خطرناك باشد. اعتیاد به اینترنت، كاركرد انطباقی شخص را مختل می‌كند. اگر شخصی به اینترنت معتاد شود كاركردهای او غیرانطباقی می‌شود.

اعتیاد اینترنتی
هولمز در تعریف خود از اعتیاد اینترنتی، به تعریف استفاده طبیعی و معمولی اینترنت پرداخته و می‌گوید كه هرگاه میزان استفاده از اینترنت به كمتر از 19 ساعت در هفته برسد، در آن صورت می‌گوییم كه فرد به شكل طبیعی از اینترنت استفاده می‌كند. یانگ نیز اشاره می‌كند كه فرد معتاد كسی است كه حداقل 38 ساعت در هفته یا 8 ساعت در روز، وقت خود را صرف استفاده از اینترنت می‌كند. متخصصان در زمینه آسیب‌شناسی، می‌‌گویند چنانچه فرد در هفته 2 تا 3 ساعت از اینترنت استفاده كند، یك كاربر معمولی و چنانچه میزان استفاده وی از اینترنت به 8.5 ساعت یا بیشتر برسد، كاربری است كه باید مورد بررسی‌های آسیب‌شناسانه قرار گیرد.

تحقیقاتی هم كه اخیرا راجع به اعتیاد اینترنتی صورت گرفته‌، چند معیار را برای اعتیاد به اینترنت برشمرده‌ است. سه مورد از این معیارهای مهم عبارتند از:

 

1.  موقعی كه شخص سعی می‌كند از اینترنت خارج شود، احساس بی‌قراری و بدخلقی می‌كند.

 

2.  از اینترنت، برای فرار از مشكلات یا كاستن از احساس یاس و ناامیدی، گناه، اضطراب یا افسردگی استفاده می‌شود.

 

3.  كاربر اینترنت در مورد میزان و وسعت استفاده خود از اینترنت، به اعضای خانواده یا دوستانش دروغ گفته و آن را كتمان می‌كند و شخص با وجود هزینه بالای استفاده از اینترنت، به استفاده از آن ادامه می‌‌دهد.

 



دو روانشناس آمریکایی بر این باورند كه فرد معتاد به اینترنت دارای علائم زیر است:

 

حین آنلاین بودن، زمان را از دست می‌دهد.
ساعات ضروری خواب را صرف آنلاین بودن می‌كند.
موقعی كه زمان آنلاین بودن تمام یا قطع شود، عصبانی می‌شود.
چنانچه به او اجازه دسترسی به اینترنت داده نشود، كج خلقی می‌كند.
زمانی را كه باید تكلیف درسی یا كاری انجام دهد، صرف آنلاین بودن می‌كند.
ترجیح می‌دهد آنلاین شود تا اینكه با دوستان یا خانواده باشد.
از محدودیت زمانی كه برای او جهت استفاده از اینترنت تعیین شده، سرپیچی می‌كند.
به دیگران راجع به اینكه چه مدت آنلاین بوده، دروغ می‌گوید.
روابط جدیدی با كسانی كه هنگام آنلاین بودن ملاقات كرده، تشكیل می‌دهد.
خسته‌تر و كج خلق‌تر از زمانی می‌شود كه اینترنت جزئی از زندگی او نبود.
موقعی كه از كامپیوتر دور است، ظاهرا ذهن خود را مشغول نوع فعالیت‌های مورد نظر در آنلاین شدن بعدی می‌كند.
استفاده وی از اینترنت باعث شده از سایر فعالیت‌هایی كه قبلا برای او لذ‌تبخش بودند، دست بكشد.
موقعی كه آنلاین نباشد، احساس خستگی، بدخلقی و افسردگی می‌كند. حالت بدخلقی او موقعی بهبود می‌یابد كه دوباره آنلاین شود.

 


این تست یکی از معتبرترین تست‌های سنجش میزان اعتیاد به اینترنت است که توسط «كیم‌برلی یانگ» طراحی شده است :

 


1. چند وقت یک‌بار برای زمانی طولانی‌تر از آنچه که دوست دارید، در اینترنت می‌‌مانید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 

 


2. چند وقت یک‌بار از انجام کارهای خانه صرفنظر می‌‌کنید تا زمان بیشتری را در اینترنت بمانید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه
 

 

3. چند وقت یک‌بار هیجانِ بودن در اینترنت را به گذراندن وقت خود با همسر (یا هر دوست نزدیک) ترجیح می‌‌دهید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه


4. چند وقت یک‌بار به دنبال ایجاد ارتباط جدیدی با کاربران اینترنتی هستید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 

 
5. چند وقت یک‌بار افراد خانواده از مدت زمانی که در اینترنت صرف می‌‌کنید، ابراز ناراحتی می‌‌کنند؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه 


6. چند وقت یک‌بار زمانی که در اینترنت صرف می‌‌کنید، موجب انجام ندادن وظایف یا انجام تکالیف‌تان می‌‌شود؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


7. چند وقت یک‌بار قبل از انجام هر کار ضروری، ای‌میل خود را بررسی می‌‌کنید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


8. چند وقت یک‌بار پرداختن به اینترنت، موجب ایجاد مشکل در کارهایتان می‌‌شود؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


9. چند وقت یک‌بار، وقتی اطرافیان از شما می‌‌پرسند در اینترنت چه‌کار می‌‌کنید، حالت دفاعی یا پنهان‌کاری به خود می‌‌گیرید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


10. چند وقت یک‌بار سعی می‌‌کنید خودتان را از دست افکار آزارنده در زندگی، با مشغول کردن خود در اینترنت خلاص کنید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


11. چند وقت یک‌بار، دوباره وارد اینترنت شدن را زودتر از زمانی که قصد داشتید، شروع می‌‌کنید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه 


12. چند وقت یک‌بار می‌‌ترسید که زندگی‌تان بدون اینترنت ملال‌آور، پوچ و بدون شادی خواهد بود؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


13.چند وقت یک‌بار زمانی که در اینترنت هستید و کسی مزاحم تان شود، ناراحت می‌‌شوید و به طور ناگهانی فریاد می‌‌زنید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه 


14. چند وقت یک‌بار خواب‌تان را به خاطر اینکه شب تا دیر وقت در اینترنت هستید، از دست می‌‌دهید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


15. چند وقت یک‌بار وقتی در اینترنت نیستید احساس می‌‌کنید که بد جوری فکرتان در پی آن است و هوس رفتن به اینترنت دارید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


16. چند وقت یک‌بار به خودتان می‌‌گویید «فقط چند دقیقه دیگر» موقع رفتن به اینترنت است؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه 


17. چند وقت یک‌بار سعی می‌‌کنید مدت زمانی را که در اینترنت هستید کوتاه کنید، اما نتوانسته‌اید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه
 

 

18. چند وقت یک‌بار سعی می‌‌کنید مدت زمان در اینترنت بودن‌تان را از دیگران پنهان کنید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


19. چند وقت یک‌بار صرف کردن وقت بیشتر در اینترنت را به بیرون رفتن با دیگران ترجیح می‌‌دهید؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


20. چند وقت یک‌بار احساس می‌‌کنید که وقتی در اینترنت نیستید افسرده یا عصبی هستید، در حالی که این احساس‌ها وقتی به اینترنت می‌‌روید از بین می‌‌روند؟

 

- به ندرت
- گاهی اوقات
- اغلب
-بیشتر اوقات
 - همیشه

 


امتیاز هر گزینه:

 

گزینه ۱–> یک امتیاز
گزینه ۲–> دو امتیاز
گزینه ۳–> سه امتیاز      
گزینه ۴–> چهار امتیاز
گزینه ۵–> پنج امتیاز

جمع نمرات بین 20 تا 49 = کاربر معمولی هستید.
جمع نمرات بین 50 تا 79 = درحال دچار شدن به مشکل اعتیاد اینترنتی هستید؛ مراقب باشید.
جمع نمرات بین 80 تا 100 = شما به اکثر پرسش‌ها نمرات 4 یا 5 داده‌اید. شما دچار اعتیاد اینترنتی هستید و باید مشکل‌تان را در اسرع وقت حل کنید.

 

 

دیوانه تر از بهلول

آورده اند که خلیفه هارون الرشید در یکی از اعیاد رسمی با زبیده زن خود نشسته و مشغول بازی شطرنج بودند . بهلول بر آنها وارد شد او هم نشست و به تماشای آنها مشغول شد .

در آن حال صیادی زمین ادب را بوسه داد و ماهی بسیار فربه قشنگی را جهت خلیفه آورده بود .

هارون در آن روز سر خوش بود امر نمود تا چهار هزار درهم به صیاد انعام بدهند . زبیده به عمل هارون اعتراض نمود و گفت :

این مبلغ برای صیادی زیاد است به جهت اینکه تو باید هر روز به افراد لشگری و کشوری انعام بدهی و چنانکه تو به آنها از این مبلغ کمتر بدهی خواهند گفت که ما به قدر صیادی هم نبودیم و اگر زیاد بدهی خزینه تو به اندک مدتی تهی خواهد شد .

هارون سخن زبیده را پسندیده و گفت الحال چه کنم ؟ گفت صیاد را صدا کن و از او سوال نما این ماهی نر است یا ماده ؟ اگر گفت نر است بگو پسند مانیست و اگر گفت ماده است باز هم بگو پس ند ما نیست و او مجبور می شود ماهی را پس ببرد و انعام را بگذارد

.بهلول به هارون گفت : فریب زن نخور مزاحم صیاد نشو ولی هارون قبول ننمود . صیاد را صدا زد و به او گفت : ماهی نر است یا ماده ؟

صیاد باز زمین ادب بوسید و عرض نمود این ماهی نه نر است نه ماده بلکه خنثی است

.هارون از این جواب صیاد خوشش آمد و امر نمود تا چهار هزار درهم دیگر هم انعام به او بدهند . صیادپولها را گرفته ، در بندی ریخت و موقعی که از پله های قصر پایین می رفت یک درهم از پولها به زمین افتاد . صیاد خم شد و پول را برداشت .

زبیده به هارون گفت : این مرد چه اندازه پست همت است که از یک درهم هم نمی گذرد . هارون هم از پست فطرتی صیاد بدش آمد و او را صدازد و باز بهلول گفت مزاحم او نشوید . هارون قبول ننمود و صیاد را صدا زد وگفت :

چقدر پست فطرتی که حاضر نیستی حتی یک درهم از این پولها قسمت غلامان من شود . صیاد باز زمین ادب بوسه زد و عرض کرد : من پست فطرت نیستم . بلکه نمک شناسم و از این جهت پول را برداشتم که دیدم یک طرف این پول آیات قرآن و سمت دیگر آن اسم خلیفه است و چنانچه روی زمین بماند شاید پا به آن نهند و از ادب دور است .

خلیفه باز از سخن صیاد خوشش آمد و امر نمود چهار هزار درهم دیگر هم به صیاد انعام دادند و هارون گفت : من از تو دیوانه ترم به جهت اینکه سه دفعه مرا مانع شدی من حرف تو را قبول ننمودم و حرف آن زن را به کار بستم و این همه متضرر شدم .

بچه دار بشیم؟ نه خیلی زوده!

من 30سال سن دارم و همسرم 28ساله است.همسرم اصرار دارد که ما 3 ماه بعد از عروسی اقدام به بچه دار شدن بکنیم. من مخالفت کردم . به نظرم سه ماه زود است. از او خواستم که حداقل شش ماه تا یکسال به من وقت بدهد. گفتم اجازه بدهد کمی زندگیمان شکل بگیرد. آن همه قسطی که باید بدهیم کمتر بشود . اما او حرف خودش را می زند و اصرار بر همان سه ماه دارد. می گوید که سن من بالاست . اگه بخواهیم سه تابچه داشته باشیم دیر می شود.می گوید که اگه بچه زودتر وارد زندگیمان نشود سرد می شود!من اصلا متوجه منظورش از سرد شدن نشدم.

 بحثی در این مساله نیست که امروزه سن ازدواج جوانان رو به افزایش گذاشته است و طبعا در چنین وضعیتی فاصله سنی بین والدین و فرزندان هم زیاد می‌شود؛ نکته دیگری که در این میان مطرح می‌شود این است که با توجه به شرایط زندگی امروز خیلی از پدر و مادر‌ها ترجیح می‌دهند تنها یک فرزند داشته باشند، در اینجا جوانب دیگری هم مطرح می‌شود که والدین باید قبل از تصمیم‌شان به آن توجه کنند چرا که این مسایل به ظاهر ساده زندگی آنها و فرزندان‌شان را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. برای نمونه وقتی زوجین تصمیم می گیرند تنها صاحب یک فرزند شوند باید تبعات و نتایج تک فرزندی در درازمدت را هم شناخته و بپذیرند.
 

از طرف دیگر اگر زن و مردی تصمیم دارند بیش از یک فرزند داشته باشند لذا باید برنامه ریزی لازم جهت این مهم را هم داشته باشند چرا که از یک طرف باید برای حضور چند فرزند در خانواده برنامه ریزی داشته و شرایط ان را اماده کنند و از طرف دیگر(با توجه به سن بالای ازدواج در شرایط فعلی جامعه) فرصت باروری این زوجین هم کوتاهتر از زوجینی است که در سنین پایین تر ازدواج کرده اند و به همین دلیل است که لزوم برنامه ریزی در زندگی زوجین امروزی بیش از زوجین نسلهای قبل خود را نشان می دهد.قطعا یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما جهت می دهد، برنامه ریزی این فرصت را در اختیارتان قرار می دهد که بدانید به کجا قرار است بروید و چطور باید به آن جا بروید در غیر این صورت وقت خود را برای کارهایی بیهوده تلف خواهید کرد.

 

برنامه زندگی مراحل رسیدن به رویاهایتان را به شما نشان خواهد داد. یک زندگی برنامه ریزی شده به شما آرامش می دهد چرا که به شما هدف می بخشد. وقتی تصمیم می گیرید که روی برنامه زندگی کنید، یعنی قصد دارید هدفمند زندگی کنید و دیگر زندگی کردنتان، بودن خالی نیست.

 

بحثی در این مساله نیست که امروزه سن ازدواج جوانان رو به افزایش گذاشته است و طبعا در چنین وضعیتی فاصله سنی بین والدین و فرزندان هم زیاد می‌شود. ولی برای داشتن یک برنامه ریزی دقیق در زندگی مشترک باید برخی اصول را هم در نظر داشت که عبارتند از:

  - اولویت بندی
 کارهای زیادی وجود دارد که یک زوج تازه نفس دوست دارند، انجام دهند؛ اما اگر بخواهند در مدت کوتاهی به همه آن‏ها برسند، به هیچ کدام نخواهند رسید؛ پس باید حتماً در تنظیم برنامه اولویت‏ها را در نظر بگیرند. اولویت‏ها را هم باید با توجه به اهدافی که در زندگی به دنبال آن هستند، تعیین نمایند.
 اینجاست که نقش تعیین هدف در زندگی خود را نشان می‏دهد. یکی از اصلی‏ترین مشکلات در اصول برنامه ‏ریزی و الزام کردن آن بر خود، همین مسیلة هدف زندگی است. اگر کسی در زندگی هدفی برای خود تعیین کرد و دغدغه خود را رسیدن به آن هدف قرار داد، اولاً برنامه خود را متناسب با هدف تنظیم می‏کند؛ پس به خودی خود اولویت‏ها معنای حقیقی خود را می‏یابد، ثانیاً از آنجایی که رسیدن به هدف را در گرو اجرای برنامه می‏بیند، انگیزه کافی برای عمل کردن به آن را می‏یابد. در یک زندگی نوپا اولویت اول زن و مرد ایجاد یک رابطه عمیق عاطفی باید باشد تا بستری مناسب برای تربیت فرزندان مهیا شود
 

- پرهیز از عجله

برای اینکه برنامه ‏ریزی به حد مطلوب برسد، نباید عجله کرد. کسانی که برای رسیدن به مقصد عجله می‏‏کنند، در روزهای اول وقتی می‏بینند که نمی‏توانند به طور کامل برنامه خود را اجرا کنند، خیلی زود خسته می‏شوند.
- برنامه ‏ریزی واقع بینانه

بسیاری از برنامه ‏ریزی‏های ما با واقعیت خود و شرایط زندگی‏مان تطابق ندارد؛ یعنی از همان ابتدا که روی کاغذ می‏آید، معلوم است که قابل اجرا نیست. شرایط روحی و روانی و همچنین شرایط زندگی ما باید در برنامه ‏ریزی در نظر گرفته شود. برای مثال اگر شغل کسی به گونه‏ای است که وقتی بعد از ظهر به خانه می‏آید، خسته است و نیاز به استراحت دارد، نباید برای بعد از ظهر برنامه‏ای بگذارد که نیازمند به آرامش روحی است.با این تفاسیر می توان گفت وقتی زوجین ماجرای ما خواهان داشتن بیش ازیک فرزند در زندگی مشترک خود هستند پس باید برای آن برنامه ریزی داشته باشند اما برنامه ریزی که که سه ویژگی مهم را دارا باشد. یعنی اولویت بندی در آن لحاظ شود.

 هنگامی که زن و مردی تصمیم جدی به داشتن چند فرزند دارند پس باید اهداف زندگی خود را دقیق مشخص کرده و سپس بر اساس بررسی و صلاح زندگی خودشان دست به اولویت بندی بزنند. مثلا برخی از زوجین اولویت اول زندگی شان ایجاد تغییرات اساسی در وضعیت مالی زندگی شان است، برخی دیگر از زوجین ایجاد یک ارتباط قوی و حساب شده در زندگی شان اولویت اول است و برخی دیگر هم صرفا تمرکزشان بر فرزند اوری است . داشتن فرزند خیلی مهم است خصوصا که باید این اتفاق در زمان مناسب بیفتد اما نه اینکه این هدف باعث شود به اهداف مهم دیگر رسیدگی نشود.قطعا یک زندگی برنامه ریزی شده، به شما جهت می دهد، برنامه ریزی این فرصت را در اختیارتان قرار می دهد که بدانید به کجا قرار است بروید و چطور باید به آن جا بروید در غیر این صورت وقت خود را برای کارهایی بیهوده تلف خواهید کرد.

 

در یک زندگی نوپا اولویت اول زن و مرد ایجاد یک رابطه عمیق عاطفی باید باشد تا بستری مناسب برای تربیت فرزندان مهیا شود پس مرد ماجرای ما به جای تحت فشار قرار دادن همسر خود برای فرزند اوری باید فرصتی چند ماهه مثلا 3-6ماه به خودش و همسرش بدهد تا قدری خود را در زندگی مشترک پیدا کرده و سپس برای فرزند اوری اقدام داشته باشند.

 همچنین واقع بینانه بودن این برنامه ریزی خیلی مهم است. چرا که مرد این باید ببیند همسرش آمادگی و حتی مهارت کافی برای تربیت همزمان دو یا سه کودک را دارد؟ قطعا خانواده های کم جمعیت امروزی فضای مناسبی برای آموزش این دست مهارتها به دختران را ندارد اما حداقل زوجینی که قصدشان داشتن چند فرزند است ابتدا باید آمادگی لازم جهت پذیرش نقش والدینی را کسب کنند و سپس برای فرزند آوری اقدام کنند و رسیدن به این هدف جز از طریق یک برنامه ریزی خوداگاهانه و تلاش جدی میسر نمی باشد.

دولتمردان باید عاری از خطا و اشتباه باشند

در نظام مردمسالاری سوئد همه افرادی که در پست های دولتی به کار گمارده می شوند باید از هر گونه خطایی، چه در گذشته و چه در زمانی که مشغول خدمت هستند، پاک باشند.

در انتخابات پارلمانی سوئد در سال 2006 ائتلافی از احزاب دست راستی با به دست آوردن 178 کرسی نمایندگی، اکثریت کرسی های مجلس را نصیب خود کرد و دولت تشکیل داد.
 چندی بعد نخست وزیر به تدریج وزرای کابینه اش را معرفی کردو خانم «ماریا بورلیوس» به عنوان وزیر بازرگانی معرفی شد. روز بعد دختری به یکی از روزنامه ها اطلاع داد این خانم چند سال پیش او را به مدت یک ماه  برای نگهداری از بچه اش استخدام کرده بود بدون اینکه موضوع را به اداره مالیات گزارش داده باشد. در سوئد هر گاه کسی فردی را به کاری بگمارد باید آن را به اطلاع اداره مالیات برساند و به عنوان کارفرما مالیات و هزینه بیمه آن فرد را بپردازد. هر کس کار می کند باید در زمان انجام کار بیمه باشد تا اگر اتفاقی حین کار بیفتد بیمه بتواند نیازهای آن فرد را پوشش دهد. 

بورلیوس به عنوان کارفرما باید استخدام آن دختر را به اداره مالیات اطلاع می داد و علاوه بر حقوق دختر، هزینه کارفرما را نیز به اداره مالیات می پرداخت. بورلیوس به اداره مالیات اطلاع نداده بود و خلاف قانون رفتار کرده بود. وقتی این مساله فاش شد وی از طریق تلویزیون از مردم سوئد پوزش خواست و گفت در زمان انجام این کار خلاف که سال ها پیش اتفاق افتاده بود، وضع مالی خانواده آنها چندان خوب نبوده است .
 روزنامه نگاران و وبلاگ نویسان که مانند سایر مردم بدون هیچ محدودیتی حق تحقیق و گزارش دارند دست به کار شدند و پرونده مالی خانم وزیر را طی سال های گذشته مورد بررسی قرار دادند.
همه شهروندان در سوئد می توانند اطلاعات مالی افراد دیگر را مطالعه کنند.. برای این کار کافی است به سالن کامپیوتر اداره مالیات مراجعه کنند و با وارد کردن نام یا شماره شخصی افراد در رایانه ها، اطلاعات مربوط به درآمد افراد، اشتغال آنها و مقدار مالیات پرداختی توسط هر فرد را به دست آورند. پس از برملا شدن کار خلاف این خانم وزیر، شهروندی به نام ماگنوس فورا در وبلاگ خود نشان داد این خانم دروغ می گوید و درآمد آنها در سالی که آن دختر خانم را به کار گرفته است، بالای یک میلیون کرون یعنی خیلی بیشتر از درآمد متوسط شهروندان سوئدی بوده است. دو روز بعد نخست وزیر سوئد اعلام کرد خانم بورلیوس از کار خود کناره گیری کرده است . بورلیوس نه تنها از کار وزارت کنار گذاشته شد بلکه بنا بر گزارش روزنامه ها «خانم بورلیوس از سوئد فرار کرد».  او خانه و زندگی اش را در مدت کوتاهی فروخت و به انگلستان کوچ کرد تا چشمش به چشم مردمی که به آنها دروغ گفته بود نیفتد.

 

میخواهم معجزه بخرم

وقتی سارا دخترک هشت ساله‌ای بود، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می‌تواند پسرمان را نجات دهد
سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را در آورد. قلک را شکست، سکه‌ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط پنج دلار!

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ‌تر از آن بودکه متوجه بچه‌ای هشت ساله شود
دخترک پاهایش را به هم می‌زد و سرفه می‌کرد ولی داروساز توجهی نمی‌کرد. بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه‌ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.....

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می‌خواهی؟
دخترک جواب داد:‌ برادرم خیلی مریض است، میخواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسید: ببخشید؟!
دخترک توضیح داد: برادر کوچک من، داخل سرش چیزی رفته و بابایم می‌گوید که فقط معجزه می تواند او را نجات دهد. من میخواهم معجزه بخرم، قیمتش چند است؟!
داروساز گفت: متأسفم دختر جان، ولی ما اینجا معجزه نمی‌فروشیم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خیلی مریض است، بابایم پول ندارد تا معجزه بخرد این هم تمام پول من است، من کجا می‌توانم معجزه بخرم؟

مردی که گوشه ایستاده بود و لباس تمیز و مرتبی داشت، از دخترک پرسید چقدر پول داری؟
دخترک پولها را کف دستش ریخت و به مرد نشان داد. مرد لبخندی زد و گفت: آه چه جالب، فکر می‌کنم این پول برای خرید معجزه برادرت کافی باشد!
بعد به آرامی دست او را گرفت و گفت:‌ من میخواهم برادر و والدینت را ببینم، فکر می‌کنم معجزه برادرت پیش من باشد.
آن مرد دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شیکاگو بود
فردای آن روز عمل جراحی روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت
پس از جراحی، پدر نزد دکتر رفت و گفت: از شما متشکرم، نجات پسرم یک معجزه واقعی بود. می‌خواهم بدانم بابت هزینه عمل جراحی چقدر باید پرداخت کنم؟
دکتر لبخندی زد و گفت:‌ فقط پنج دلار

 

چقدر ما کارمان را دوست داریم!

 

یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود، تعریف کرده است که:
که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم. رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد. او با جدیت و حرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود. بی اختیار ایستادم. مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود. مرد جوان پس از تمیز کردن ماشین و تنظیم آیینه های بغل، راهش را گرفت و رفت چند متر آن طرفتر، در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد. رفتار وی گیجم کرد.
به او نزدیک شدم و پرسیدم: «مگر آن ماشینی را که تمیز کردید متعلق به شما نبود؟»
نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت: «من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشین از تولیدات آن است. دلم نمی خواهد اتومبیلی را که ما ساخته ایم کثیف و نامرتب جلوه کند.»

 

تبریک عید سعید فطر

سلام ؛ عید سعید فطر را به کلیه عزیزان خودم در بلاگفا تبریک عرض می کنم و امیدوارم که توانسته باشیم از این ماه پر خیر برکت نهایت بهره را برده باشیم.

حلول ماه عید و شادی مسلمین است.

پایان ماه روزه، برای صائمین است

نشاط و افتخار و شادی و سربلندی

از محک الهی برای مؤمنین است

و
وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره…. آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم… مثل مرحومه خاله عزیزم ،همسایه خوب مرحوم علمدار قاسمی،مردی شریف مرحوم حسن عرب ،همین دو روز پیش مادر اسماعیل نیکپور که خیلی حقشون رو ما باید ادا کنیم،مادر دوست خوبیم وحید کنگانی، مرحوم سعید یوسفی مقدم عزیز و همه عزیزیانی که الان دیگر بین ما نیستند.